![]() |
![]() |
|
| هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم! |
بازم ميخوام به زبون ساده بنويسم ميخوام گله كنم .. آره من شاكيم .. از همه چيز و همه كس .. بذارين بگم .. بذارين داد بزنم .. اينجا ديگه مال خودمه .. مال خودم و خودم .. تو اين مدت كم كمتر از يك ماه كه وبلاگ نويسي رو شروع كردم ، با چند نفري آشنا شدم كه همشون يه جورايي درد دارن .. آره .. همه مون دردمنديم ولي .. آره همه مون درد كشيده ايم ولي فكر كرديم چي يا كيه كه اين همه درد و به سينه هامون تحميل كرده ؟ تا حالا فكر كرديم چه چيزايي يا چه كسايي اشكمون در آوردن ، چه كسايي دلامونو شكستن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما كه اين همه ميناليم باعث و بانيش كي ميتونه باشه؟؟؟ دوستامو ن يا بهتر بگم همين آدمايي كه دور و برمون بودن و هستن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ميدونيم كه خدا مهربونه .. ميدونيم كه تو همه ي تنهاييامون ، بدبختييامون فقط اونه كه دادرس مونه .. ولي ما كه فراموشكاريم و عصيانكار .. گاهي فراموش ميكينم خوبياش و بودناشو .. بگذريم .. ما كه مهربونتر ار پدر و مادر رو اين زمين خاكي كسي رو نميشناسيم .. ميشناسيم؟؟؟؟؟؟ خداييش نه ! بعد خدا تنها خانواده ست كه پناهمونه ... آره پيداشون كردم .. همين عزيزا .. همين همرازامون .. شريك غم و خنده هامون .. خنده كه كم مياريم ميدونم ،شريك غم وغصه ها.. ولي خوب همين به اصطلاح رفقا .. "يار دبستاني من ، همدم و همراه مني" .... و الااا ماشالااا .. موند تو گذشته ها تو روز و روزگارهاي بزرگترامون .. همه ي آدمايي كه يه جورايي خوب نمان .. راست و حسيني خودمون نيستيم كه .. آره من ، تو و .. مگه ماها خودمون نيستيم كه زخم به دلامون ميزنيم مگه خودمون نيستيم كه خواسته و ناخواسته اشك كسي يا بهتر بگم كسايي رو در مياريم آره .. آه .. خستم .. من از بديها خسته شدم .. من از دوروييها .. من از .. بخدا تنهام ! ميخوام از اينهمه تنهاييهام و بي كسيام دل سير گريه كنم .. محبت چقدر گرون شده .. حيف كه پول ندارم تا اقلاً محبت پولكي گيرم بياد .. ميدونيم كه ديگه محبت راس راسي بيرون از خونه گيرمون نمياد.. مياد ؟؟؟ از چي ميگفتم و به چي رسيدم .. خلاصه كه همش درده .. آره دردم اومده بدجورم دردم اومده .. ميخوام بگم تو همين مدت كوتاه هم كسايي بودن كه تو همين خونه يه صفحه اي بخوان نيشتر بزنن .. من زود گله ميكنم آخه تحملم ته كشيده .. بعضيا اين يه صفحه رو هم نميتونن تحمل كنن .. مبادا با چند كلمه ،طرف دلش خالي بشه .. نه نترس كسي كه اينجا جلو چشاي خيليا داره از درد فرياد ميزنه انقد زخم داره كه اينام براش مرهم نميشه نترس عزيز .. نترس از اينكه بي دردي بياد سراغمون .. چون اقلاً تو و امثال تو نميذارن... تو همين مدت كمش ، كم آوردم ميخوام بذارم كنار ... ولي نه ! برا همين يكي دو تا دوستي كه پيدا كردم اينجارو حالا حالاها ترك نميكنم .. ميدونين به چي فكر ميكنم به اينكه چطور دلمون مياد با اينكه ميدونيم طرف دل شكستس .. بازم دلشو بشكنيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابام جان دله شكسته كه ديگه شكستن نداره .. داره؟ چقد عاشق شديم و .. آره من يكي كه همه چيزم به تاراج رفت من كه به اينهمه دردخو كردم و يواش يواش دارم به آخر ميرسم .. ولي اگه كسي نتونست عادت كنه ، اگه ملينا خسته شد اگه حامد يه تصميم احمقانه گرفت ..اگه .. مني كه عاشق چون تويي ميشم .. تويي كه عاشق چون مني .. غير خودمون اين حوالي كسي رو پيدا ميكني كه به دلامون زخم زده باشه؟؟؟ خداييش نه! خودمونيم كه اين دنيارو پر درد كرديم .. ولي چيكار ميشه كرد .. بايد سوخت و ساخت ؟؟؟ اشكامو چيكارشون كنم؟ زخمام چي؟ ديگه مرهمي برا زخماي دلم نيست ميدونم ..
ديگه دنيا واسه من تاريكه .. زندگيم كوره رهي باريكه .. آخر قصه ي من نزديكه .. نزديكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه .. اين منم از همه جا واامانده .. از همه مردم دنيا رانده .. رانده و خسته و تنها مانده .. اي خداااااااااااا ! عشق بي غم توي خونه .. خنده هاي بچگونه .. به دلم شد آرزو .. بازي عمرم و باختم .. آخه اميدي كه ساختم .. عاقبت شد زير و رو ..
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام تیر 1385ساعت 11:58 PM توسط غریبه .. |
|
|
ماهي تشنه ي كويره ، دوست داره عاشق بميره ماهي فرياد ميزنه ، با چشاش داد ميزنه كـــــــاش ميشد آروم بشه .. كـــــــاش ميشد آسمون شهر دلش لبريزه از بارون بشه ماهي دريا كجا؟ كويركجا؟ دل درياييه گوشه گير كجا؟ كي ميگه عاشق اسيره؟ كي ميگه عاشق ميميره؟ از غم دوري تو! تو غروب دلش ميگيره
واسه اون كوير سرابه حالا ديگه وقت خوابه اون دلش ميخواد بخوابه ..
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 11:30 PM توسط غریبه .. |
|
|
اين روزا زيادي بي حوصلم اين روزا حتي نميتونم گريه كنم ، شايد ديگه دل فهميده گريه هم سبكش نميكنه ميدونه همه چي تموم شده ، ميدونه ديگه ،مدتهاست که تموم شده ولی باور نداشت آره دیگه بلاخره حالیش شده .. من اين روزا بيشتر عصبانيم تا غمگين ، با عالم و آدم دعوا دارم انگاري كه از همه بدم مياد.. آره من بدم مياد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گاهي اشك به چشمام مياد و ولی تو این روزا خوب گریه نمیکنم دیگه هق هق نمیزنم خوشال باشم نه؟ ولی نه! فکر میکنم اشکامم ترکم کردن دیگه دارن تموم میشن .. من بيشتر دلخورم تا ناراحت ميخوام فرياد بزنم هوار بكشم كه بابا من خسته ام بخدا ديگه تحمل هيچي رو ندارم من از اين تنهايي ها خسته شدم من از اين نامهربونيا ، دوروغ و دورويي ها ذله شدم تحمل تا كـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي؟ ديگه بيشتر از اين نميتونم چرا بعد رفتنش كسي نتونست جاش و بگيره ؟؟؟ چرا كسي ديگه نتونست محرم اين دل بي كس من بشه؟؟ ميخوام هوار بزنم ميخوام بددهني كنم ميخوام همه رو برنجونم ميخوام به همه بگم گمشين از همدرديه الكيتون حالم بهم ميخوره ميخوام ديگه نباشم ديگه نباشم ديگه نباشم .. اي خدا چه كسي يارم و ازم گرفت كي عشقو از قلبم دزديد كي به جاش نفرت و هديه داد کی خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ "چه هديه اي دست و پنچت سلامت تا عمر دارم نميتونم اين لطفت و جبران كنم دم با مرامت گرم دزده ولي اي كاش همه چيمو ميبردي الا عشقم كه بدون اون خيلي تهي ام خيلي به مولاااا ..." اي خدا جز خودت كسي رو ندارم تويي كه باتموم بديهام هنوز با مني ، اين بارم من و درياب ! كمك حالم باش كه بي كسترين و خسته ترينم .. نذار بيشتر از اين دلم و بشكنن نذار خداجونم نذار... باور کن ديگه تاب و تحملشو ندارم نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 0:20 AM توسط غریبه .. |
|
|
حقيــقت پيش رومـون بـــود ولـي بـــاور نميكرديـــم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:48 AM توسط غریبه .. |
|
|
وبعد از رفتنت ... شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی ، ترا با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم .. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعـــا کــــردم .. پس از یک جستــجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسـرت جـدا کـردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلـم حیران و سرگردان چشما نی است رویایی .. و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رهـا کردم .. همین بود آخرین حـــــــــــــــــــــــــرفت و من بعد از عبــــــــــور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمــــــــی دانم چــــــــرا رفتـــــــی ؟ نمی دانم چــــــرا، شاید خطا کردم .. و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانــم کجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ؟ تـــــــــــــا کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ؟ بـــــــــــــرای چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ؟ ولی رفتی و بـعــــد از رفتنـت بــاران چه معصـومــانه می بـارید .. و بعد از رفتنت یک قلــــب دریایــی تـرک برداشت وبعد از رفتنت رســم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هــر روز از کنار پنجره بـا مهربـانی دانه بــر می داشت تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شــد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد مـن بی تـــــو .. تمـــام هستی ام از دست خواهـد رفت کسی حس کـــــــرد مـن بی تـــــــو .. هزاران بار در لحظه خواهم مــــــــرد .. و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کـــرد کســـی فهمیـــد تـو نام مرا از یــاد خواهی بـــــرد .. و من با آن که می دانم تو هرگز یاد مـــرا بـا عبــــور خود نخواهی بــــــرد هنوز آشفته ی چشمــان زیبـای تـــوام بـرگــــرد! ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفا یی ها بگــو در راه عشـــق و انتخاب آن خطـا کــردم و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست و من در اوج پا ییزی ترین ویـرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کو چک یک ابر نمی دانــم چـــــرا ؟؟؟ شاید به رسـم و عادت پروانـگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهـایت دعـا کـردم ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 8:39 PM توسط غریبه .. |
|
|
کاش الان آغوش گرمت سرپناه خستگیم بود دوتا چشمات پر از اندوه واسه دل شکستگیم بود آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه تنگی این دل عاشق با نوازش تو وا شه واسه چی خدا نخواست من ، تو آغوش تو باشم؟؟؟ قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم همه ی هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه عشق تو ... بودن با تو ... دو نیاز زندگیشه پرم از ترانه ی تو ،گرچه واژه ها حقیرن خوبه وقتی نیستی پیشم اونا دستمو میگیرن رازعشق منو هیچکس غیر مهتاب نمیدونه تنها شاهد واسه غصه ، گریه و تنهاییم اونه وای اگر من این نبودم ... کاش میشد پرنده باشم تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم یه پرنده شم شبونه بکشم پر به خیالت برسم به لونه ی تو،بگیرم سر زیر بالت زندگیم رنگ خدا بود اگه تنها تورو داشتم اگه میشد واسه گریه روشونت سر میگذاشتم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 0:4 AM توسط غریبه .. |
|
|
امشب علي زهرای پاکشو از دست داد امشب بی کسترین شد علی امشب گریست امشب گل یاس محمد پرپر شد ... امشب فاطمه بی وفا شد و بدون علی پر کشید .......................................................... نمیدونم چي بگم ... ولي بياين از خود پاكش بخوايم به خاطر يكي يدونه ی محمد مارو از بي آبرويي حفظ كن و به دلاي كه پر ازلكهاي سياهه نورآسموني ببخشه و بخاطر گناه ها و لغزش هاي كوچيك و بزرگمون مارو ببخشه خدای فاطمه ... خدای علی ... خدای محمد ... تورو قسم میدیم به اشکهای زینب مارو ببخش و فراموشمون نکن ... تورو قسم میدیم به بیمار علی همه ی مریضامون شفا بده خدایا بخاطر همه ی اشکای که امشب برای بانوی علی ریخته میشه برای قلب شکسته ی علی برای پهلوی زخم شده ی مادرشهید کربلا مارو دریاب پاکترین! خودم و میگم رو سياهترينم و اگه سر پام اگه بعد اونهمه لغزش هنوز ميتونم سجاده رو باز كنم وباهات درد ودل كنم بخاطر اينكه ميدونم مهربونترینی... بخاطر اينكه ميدونم ميتونی ببخشی... و من هنوز نااميد از رحمته بيكرانت نيستم بياين ازش بخوايیم بخاطر این شب پر اشک مارو اسيره نفسمون نكنه ونذاره هوس جاي عشق و تو قلبامون بگيره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 0:12 AM توسط غریبه .. |
|
|
دیگراین دل آن دلی نیست که در آرزوی یک یار باوفا باشد این دل از بی وفایی خودنیز بی وفا شده است ... دیگر این دل آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد این دل آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد... این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است ... دیگر این دل آن دلی نیست که در تب و تاب یک لحظه عاشق شدن باشد بی قرار باشد چشم انتظار باشد این دل از انتظار خسته شده است ... دیگر این دل آن دل سرخ و با احساس نیست این دل احساساتش همه سوخته است ... دیگراین دل آن دل پرغرور نیست این دل غرورش شکسته شده است ... دیگر این دل هیچ همدل و عشقی ندارد ایییین دل اینک تنهای تنها شده است ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 0:25 AM توسط غریبه .. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مادرم ..
تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم آی آدما نیگا کنین غریب شهرتون منم! |
|
RSS
|