روز ها را شمردم هر روز به اندازه سالی گذشت گويا عقربه های ساعت خسته شده بودند
یک روز گذشت قلبم از دوری فشرده شد.
روز دوم گذشت قلبم دو تکه شد.
روز سوم گذشت زخم گسترده تر شد.
روز چهارم گذشت قلبم دو تکه شد.
روز پنجم گذشت قلبم چهار تکه شد...
روزها گذشت تا روز ديدارت رسيد با قلبی تکه تکه، ولی پر اميد به ديدارت آمدم
بی تفاوتی ات، در آن روز قلبم را سوزاند
و خاکستر کرد .
تا ديگر نه زخم بخورد..
نه بشکند ..
نه تکه تکه شود...




