![]() |
![]() |
|
| هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم! |
|
بگو چه چاره کنم؟ صدای بغض تو می آ ید از کرانه ی دور.. و طنين هق هق من! می رود به همراه باد.. بگو چه چاره کنم ؟ که من ز چنگ جدايی هرگز نمی شوم آزاد بگو چه چاره کنم؟ که هر چه ناله کنم نمی روی ا ز ياد تو در سرای غمت خفته ای در اين شهر غريب منم به خانه خود د راین حصار تنهايی بگو چه چاره کنم؟ نه در کوير خيالم اميد ديدن تو، نه در خزان تنم قدرت شکيبايی .. و تو ای ملامت محض! چگونه پر بکشم به سوی تو؟؟؟ که ميان ما کوهها و درياهاست.. بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا.. بيا ز دورتا بر احوال خويش گريه کنيم ..
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 3:16 PM توسط غریبه .. |
|
|
اولین برف سال بلاخره بارید .. بعد کلی روزای بارونی تو شهر تبریز و چند روز هوای سرد ، داره برف می باره .. از پشت پنجره به بارش برف خیره شده بودم ..دلم گرفت ، چشام هوای باریدن کرد ..
یادم اومد که خیلی وقته دل من روزهای بارونیه تبریز رو پشت سر گذشته و برف رو سرتا سر دل من باریده ..رو همه ی خاطره های با تو بودن و همشون و زیر کوله بار برف دفن کرده ..
دل همیشه سرد من اجازه آب شدن به برفارو نداد و نمیده تا اون خاطره ها دوباره تکرار بشن .. چه میدونم شاید نباید تکرار بشن .. رو خاطره های من اگه برف نشت .. رو خاطره های تو چی؟ تو با خاطره های که از من رو دل تو جا مونده بود چیکار کردی ؟ فراموششون کردی نه؟ نکنه بادی تند اومد و همه رو با خودش برد؟ نکنه برات مردم؟ نکنه دیگه برات نیستم؟ همینطوره نه؟ اگه که بودم حتماْ یه سراغی ازم میگرفتی ..مگه نه؟؟؟
بی خیال از قصه ی مرگ صدام .. بی خیال از اینکه بارون چشام .. بی خیال از این شکارِ دل تو .. هدفش گم شده ایی تیره نگاه .. بی خیال از اینکه من پای عشقت جون میدم .. بدون اینو یه روزی عشق و بهت نشون میدم ..
بدون از دوریت نمی میره دلم .. از دل سرد تو میمیره دلم .. رو دلم اینهمه سنگینی نکن .. روزای خوبم و بارونی نکن .. بی خیال از اینکه من پای عشقت جون میدم .. بدون اینو یه روزی عشق و بهت نشون میدم .. نمیدونم تا کی میخواد یادت آزارم بده .. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 3:30 PM توسط غریبه .. |
|
|
توي اين كوچه ي تاريك ، من و تنها نميذاره ياد دلتنگي چشمات! كه من و بهونه مي كرد .. مي زنه آتيش به جونم پس كجايي مهربونم؟ آخه من ترانه هام و واسه ي كي پس بخونم؟ كاشكي بودي و مي ديدي .. .. ..
توي اين بازي كه ساختي، من همه هستيم و باختم دلت از سنگ شده انگار ، كه منو تنها گذاشتي ..
مي شينم منتظر اينجا تا تو برگردي دوباره تا بشيني پاي حرفام ، بريم تا ماه و ستاره مي دونم مياي يه روزي ، يه روزي كه خيلي ديره .. يه روزی دل شكستم ! سر اين كوچه ميميره .. مي زنه آتيش به جونم ، پس كجايي مهربونم!؟ آخه من ترانه هامو واسه ي كي پس بخونم؟ كاشكي بودي و مي ديدي بي تو من تنهاترينم !؟ بی تو من تنهاترینم .. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم آبان 1385ساعت 10:27 PM توسط غریبه .. |
|
باز دلم تنگ است .. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 6:41 PM توسط غریبه .. |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 10:37 PM توسط غریبه .. |
|
|
من دلم میخواهد همه ی کودکیم را از سر طاقچه ی خاطره ها بردارم .. و به باغی ببرم که زمانی قد یک دنیا بود و کسی آنجا بود .. و کسی آنجا بود که همه روز خدا جیبهایم را .. پر شادی میکرد ..
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 5:52 PM توسط غریبه .. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مادرم ..
تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم آی آدما نیگا کنین غریب شهرتون منم! |
|
RSS
|