![]() |
![]() |
|
| هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم! |
|
به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی میمیرم ، از پا می افتم .. به تو گفتم خودم و می کشم و پر می زنم تو آسمون ، به تو گفتم یا نگفتم؟؟؟
به تو گفتم زنده ام با نفسه خیال چشمات ، |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 3:39 PM توسط غریبه .. |
|
|
دارم از چشات می خونم ،باورش سخته هنوزم.. دست تو ، تو دست من بود نمی دونم کی تو رو ازم گرفت حالا که می خوام بمونی شعر رفتنو می خونی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 9:12 AM توسط غریبه .. |
|
|
بمون واسه خونه ای که محتاجِ عطر تن توست! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 2:47 PM توسط غریبه .. |
|
|
امروز ۷ دی ،دقیقاْ ۹ سال پیش یکشنبه روزی چه خبر بود ..اون روز تو رفتی و من بی کس شدم ..
چند روز بود حالت بدتر شده بود تو حالت بی هوشی و بیداری بودی ..ولی اون شب و تا صبح ناله میکردی .. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 9:50 AM توسط غریبه .. |
|
|
هرجا که میرم جلوی چشامی .. فراموشم نمی شی .. ولی باید یه جایی به خاطره ها بسپارمت .. حتی ته جاده هم ، حتی مثه این دو برگ هم بهم نمی رسیم ..
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 10:44 AM توسط غریبه .. |
|
پاییزم داره به زمستون میرسه .. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1385ساعت 11:28 AM توسط غریبه .. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مادرم ..
تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم آی آدما نیگا کنین غریب شهرتون منم! |
|
RSS
|