![]() |
![]() |
|
| هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم! |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 11:44 PM توسط غریبه .. |
|
|
این آخرین پستیه که برای این وبلاگ نوشته میشه ..شاید برای چند هفته ، شاید چند ماه و شایدم برای همیشه آخه میخوام درش و تخته کنم ، اگه اومدین دیدین که نیستم بدونین که با کوله بار تنهایی و بی کسی اومدم و با همین درد دارم می رم ، میرم به ناکجا، شاید در ناکجا کسی انتظارم و می کشه شاید، نمی دونم .. خیلیاتون مثه من درد دارین ولی امیدوارم شماها به خوشبختی برسین .. تو این لحظه ها اشک تنها چیزیه که دارم تا بهتون پیشکش کنم همه تون و به یاد دارم شماهایی که اومدین و شدین رفیق روزهای بارونیم .. براتون از ته دل آرزوی کامیابی دارم .. بچه ها من یه پاییزیه خستم که توانی براش نمونده پس باید برم .. شاید اینطوری اونم فراموشش کنم ..نمی دونم چرا یه هو احساس کردم دارم تنهاتر می شم همه تون و دوست دارم همه تون ووو .. برای هق هق گریه هام دنبال یه شونه ام ، یه شونه یی که بی ریا و محکم باشه ..ولی نیست برای من نیست .. بچه ها می دونم فراموش میشم ولی خیلی زود فراموشم نکنینااا .. باشه؟؟؟ فراموشتون نمی کنم ..بچه ها ببخشید که نتونستم بیام درِ تک تک وبلاگاتون و بزنم و ازتون خدافظی کنم ولی همین جا به خدا می سپارمتون ..
هيچ كس ويرانيم را حس نكرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 11:23 PM توسط غریبه .. |
|
|
خیلی وقتا دلم می خواد همه ی کاشهایم به حقیقت می رسید وآرزوهام از این کاشها رهایی پیدا می کرد ..
nardasin bu akshamnar sansiz olmuyor
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 9:5 AM توسط غریبه .. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مادرم ..
تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم آی آدما نیگا کنین غریب شهرتون منم! |
|
RSS
|