تبليغاتX
من سردم است و انگار هیچگاه گرم نخواهم شد
هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم!



می خواهم بروم !
به دورترین مکان!
بروم و بروم !
آنقدر دور که تنها من باشم و من!
تنهای تنها..
هیچ کس نباشد
حتی تو خداوندم!
به قول یکی
میخواهم قدم بگذارم به آنجایی که اسمش پهندشت بی خداوندیه ..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 4:32 PM  توسط غریبه .. | 
 


 نذار باور كنم تنهاي تنهام ..
نمي خوام با كسي غير تو باشم ..
نمي خوام با خوابي كه هر لحظه اش يه ساله..
به غير ديدن روي تو پاشم ..
اگه تو باشي دنیا نباشه
 ميشه با تو همه دنيارو حس كرد..
همه دنيا بياد و تو نباشي
دلم دق مي كنه از اين همه درد..
 بذار باور كنم اين رو عشق!
   حقيقت مي تونه تو افسانه باشه ..
مي شه افسانه هارو زندگي كرد
اگه حق با منه ديوونه باشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 1:38 AM  توسط غریبه .. | 




آدما از آدما زود سیر می شن..
آدما از عشق هم دلگیر می شن ..
آدما رو عشقشون پا می ذارن ..
آدما آدم و تنها می ذارن ..
منو دیگه نمی خوای خوب می دونم تو کتاب دلت اینو میخونم..

یادته اون عشق رسوا یادته ؟
اون همه دیوونگی ها یادته ؟
تو می گفتی که گناه مقدسه
اول و آخر هر عشق هوسه ..
آدما آااای آدمای روزگار چی میمونه از شماها یادگار!؟

دیگه از بگو و مگو خسته شدم ..
من از اون قلب دورو خسته شدم..
نمی خوای بمونی توی این خونه..
چشم تو دنبال چشمای اونه ..
همه ی حرفای تو یک بهونه است اون جهنمی که می گن این خونه است ..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 5:46 PM  توسط غریبه .. | 

تنها

مشت مي کوبم بر در
پنجه مي سايم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان!
من به تنگ آمده ام از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم :
  ـ آي....!
با شما هستم!
اين درها را باز کنيد...!
من به دنبال فضائي مي گردم
لب بامي
           سر کوهي
                          دل صحرائي...
که در آنجا نفسي تازه کنم
آه ...
مي خواهم فرياد بلندي بکشم
که صدايم به شما هم برسد!

من به فرياد
همانند کسي
که نيازي به تنفس دارد
مشت مي کوبد بر در
پنجه مي سايد بر پنجره ها
محتاجم!

من هوارم را سر خواهم داد!
چاره ي درد مرا بايد اين داد کند!
از شما
خفته ي چند
چه کسي مي آيد با من فرياد کند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 11:22 AM  توسط غریبه .. | 

چند ساعت بیشتر به تحویل سال ۸۶ نمونده یعنی بهتر بگم آخرین ساعات ۸۵ و داریم سپری می کنیم  سال که داره تموم میشه راستش سال خوبی برا من نبود مثه دهه ی گذشته و امسال یکی از بدترینا سالی پر از اشتباه ، ولی خوب آخرش خوبه چون الان و چند هفته است که آرومم .. احساس می کنم تونستم با خودم و با دلم کنار بیام یا بهتر بگم دلم با من کنار بیاد .. همیشه سال تحویلارو با دلتنگی و اشک شروع می کردم ولی امسال نه!دلم نوید خوبیارو میده احساس میکنم سال نو یه سالی متفاوت خواهد بود تنها دلتنگیم نبودِ بابامه با اینکه سالها از نبودش میگذره ولی دلم میخواست باشه وقتی بابایه دوستام و می بینم چقد حسرت میخورم.. تنها مهربون من آغاجونم ! خدا بیامرزدت بخدا فراموشت نکردیم باور کن ..

خلاصه که دارم از ته تهِ دلم آزو می کنم سال نو یه سال پر از خوشی برا همه باشه بخصوص برا دوستام که تنهام نذاشتن ..
دیگه خواب داره کلافم میکنه برم ..

بایرام هپینیزه کوتلو اولسووووووووووووووووون

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 1:51 AM  توسط غریبه .. |