تبليغاتX
من سردم است و انگار هیچگاه گرم نخواهم شد
هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم!
كمتر از دو ماهه بدون اينكه سعي كنم ديگه زياد غصه ام نمي اومد بدون اينكه سعي كنم ديگه بهش فك نمي كردم آهاي خدا انگاري تو دلت نمي خواد اخم از صورتم ؛ درد از دلم پر ببنده
 آهاي خدا من كه هر چي ازم گرفتي باز يادت بودم بازم دوست داشتم آخه كي ازت غافل شدم آره بابا جان گناه كردم اونم زياد ولي پشيمون كه شدم توبه كه كردم پس چرا اينهمه با من بد تا مي كني چرا با ما بدي .. فقط 15 سالم بود پدرم بردي جز اين كه فريادت بزنم كار ديگه ايي كردم عشق ناكامه رسول و تو سفرم گذاشتي نا شكري كردم نكردم كه باز بخودت پناه آوردم بعد 5 ؛ 6 سال با وحيد آشنا شدم بعدشم اونم تركم كرد  با تمام دردام به خودت پناه جستم آخه تو تموم اين سالهاي عمرم جز گرفتن چيكار كردي آره مي خوام سرت فرياد بكشم ميخوام پاشم بيام اون بالا بزنمت ..نخنديا آره ميخوام بكوبم تو سينه اتو بگم كو كرمت ؟كو بزرگيت؟؟ كو مهربونيت؟؟؟ چرا جز گرفتن كار ديگه يي نمي كني چي بهمون دادي؟سلامتي؟ بايد ميدادي ميخواستي به دنيا نمي آورديمون ؛ خونواده ؟؟ پس ميخواستم از شكم كدوم مادر بزنم بيرون قرار نبود كه از سنگ زاده بشم ...هرچي كه اون اول بهم دادي داري پسش ميگيري
عمري با حسرت سر كردم من 25 سالمه جز دوران كودكي اونم تو عالم نفهمي خوشي يادم نمياد پدرم هنوز 50سالش نشده بود كه توي يكسال از پا در اومد و از پيشمون رفت الانم نوبته ............................... نه خدا اينبار چيزي ازمون نگير بابا چيزي ازت نمي خوايم فقط نگير مادرمو ازم نگير تورو فاطمه ي زهرا اينكرو نكن
خدا عصر از سر كار كه رسيدم خونه خواهرام گفتن آزمايش مامان يه طومور تو سينه راستش ديده شده گفتن سرطانهههههههههههههههههههههههههههههههههه خدايا اگه بدخيم باشه اگه ... طاقت ندارم فكر اينكه دو طرفه يتيم بشم دل سوختم و مي سوزونه مي دوني كه هميشه از نبودن مامان ترسيدم آر باهاش زياد دعوا كردم سرش قرياد كشيدم ولي جز اون مهربونتر از اونم نداشتم خودت شاهد بودي چه شبايي رو بالا سرش وايسادم به نفساش به تكون بدنش خيره شدم ببينم هنوز پيشمون هست؟؟؟ نكونه مثه پدر آروم شده باشه .. آهاي خالق من برام اون سر سفره يي كه آغاجون گفت سرطان دارم زنده شده اون حال و هوارو دوباره به اين خونه پس نده
خدايا به ولاي علي اگه اين طوموره بدخيم باشه و قرار به مرگ مادر باشه اونم به اين زوديا براي هميشه تركت مي كنم ..

.............................................................۸۶/۰۲/۲۰
بچه های عزیز ممنونم از همه تون ، دعا کنین جواب نمونه برداری خوش خیم بودن طوموره رو نشون بده

.............................................................۸۶/۰۲/۲۵
دیروز جواب نمونه برداری اومد طوموره بدخیم بوده و امروز بعد از ظهر مامان و عمل کردن با اینکه ظهر از سر کار برگشتم تا برم بیمارستان ولی هنوز خونم برادرم اومد دنبالم تا ببره پیش مامان ولی از دست همشون عصبانیم برا همین نرفتم بماند چراااا .. حس خوبی ندارم احساس میکنم دستم به هیچ جا بند نیست بین زمین و آسمون آویزونم .. خستم ...
..........................................................۸۶/۰۳/۰۳
روز سه شنبه جواب قطعی آزمایش مامانو میدن اینکه نیازی به شیمی درمانی هست یا نه ..
هنوز نگرانم و منتظر ...
.........................................................۸۶/۰۳/۱۰
از خدا میخوام طومور نباشه ولی طوموره
از خدا می خوام بد خیم نباشه .. بدخیمه !
از خدا می خوام شیمی درمانی نخواد .. باید شیمی درمانی بشه !
خدایا دیگه چیزی نمی خوام خودت میدونی ...
.............................................................
به سیاهی روزات قسم خدا دلتنگم تو مادرمم گرفتی اونم از دستمون رفت!!!!
دیگه چی میخوای ازمون بگیری کاش جونمم بگیری تا دیگه هم تو راحت بشی هم من
دیگه خسته شدم خستههههههههههههههههه  قسم به مهربونیات که همیشه ازم 
دریغشون کردی به ته خط رسیدم !!!!
دلم داره از غصه و بی مادری جون میده دلم بیماره  دلم محبته مادرم و نگاه مادرم و می خواد
دلم اصلاْ مرگ میخواد بده تا خلاص شه
از این همه درد به کجا پناه ببرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باهات قهرم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!
........................................................۸۷/۰۷/۰۶

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:44 PM  توسط غریبه .. | 


روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند..

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگهايي كه لباس پدري مي پوشند

آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشق را همه با دور كمر مي سنجند

خب طبيعي است كه يكروزه به پايان برسد

عشق هايي كه سرپيچ خيابان برسد.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 2:55 PM  توسط غریبه .. | 


گاهي فکر مي کنم اگه مي شد به گذشته باز گشت چه چيزهايي را اجازه نمي دادم تا دوباره بر ورق زندگيم حک شوند ..
عشق رسول؟ دوستي وحيد ؟ يا اشتباهايه نابخشودني من .. ؟؟؟
به راستي کدام؟؟؟
به گذشته نگاه مي کنم هرچند کار هر روزم است ولي اينبار قرار به اصلاح گذشته هست هرچند خيالي بيش نيست ..
براي اصلاح فکر کردن نياز نيست ميدانم چه چيزهايي نبايد تکرار شوند..
عشق رسول !؟ نه بايد باشد چون تنها حس پاک و مقدسي است که متوانم سربلند به نام عشق فريادش بزنم اگر باز گردم من دوباره عاشقش خواهم بود و پايبندتر از امروزولي اينبار کمي فقط کمي غرورم را در مقابل آنهمه غرورت حفظ خواهم کرد ..
دوستي با وحيد؟ برايم با ارزش بود تنها دوستي که برايم مهم بود اما دوباره مرتکب اين دوستي نخواهم شد چون اين دوستي مملو از دروغ بود و چيزي جز شکست غرور من! و تمام بد عهديهاي او براي من چیز دیگری نداشت..
و اشتباهات که نامشان را نمي برم در زمان و نوعهاي مختلف .. از نامش پيداست اشتباه بايد محو شوند کاش محو شوند  !!!
کاش ته مداد زندگيم مانند مداد بچگيم  يک پاک کن داشت و من هرچه را که به اشتباه بر ورق زندگيم نگاشته ام را مي توانستم پاک کنم !
خدايا مي شود فراموش کرد آنچه را که بايد فراموش کرد!؟
خداي مهربانم!که همه ي صفات خوب ارزاني توست ، مي شود دوباره پاکي دوران نوجواني را بر  نامه ي اعمالم حک کرد و سياهي هارا پاک!؟
همه کس من! معبود من!مي شود از نو شروع کرد؟؟؟
خدايا  مي شود؟؟؟ببين به تمناي تو آمده ام ببين خالق من! مرا دوباره به آن حس و حال عاشقي باز گردان
و از لغزش دوباره در امانم دار.. و پروردگارا مرا از اين همه ساده گي و زودباوري برهان که در روزگار امروز ساده بودن و باور داشتن اينکه همه مانند خودت بي غل و غشند اشتباهي  است بس بزرگ و نابخشودني !

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 5:25 PM  توسط غریبه .. |