![]() |
![]() |
|
| هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم! |
|
خدایا این بغض بدجوری نفس کشیدن و برام سخت کرده بدجور گلوم و می سوزونه
خدایا می دونی اگه از اون یه وجب جای نمور و تاریک نمی ترسیدم تا حالا تموم کرده بودم بدونه اجازه ی تو تموم می کردم این زندگیه پر از حسرت و پر از سوء تفاهمات رو ،پر از تلخی و جداییاروو، پر از احساسا و عشقای یک طرفه رو خدایا میدونی زنده بودن و زندگی کردن به ارزنی نمی ارزه؟ خدایا می دونی تو این دنیا خوبی و عشق معنا نداره ؟ خدایا میدونی من رو این زمین خاکی زیادی غریبم ؟ خدایا میدونی خیلی دلم گرفته ؟ همه ی اینارو می دونی یا نه؟؟؟ خدایا فریاد بی صدامو می شنوی؟هق هق گریه هامو می بینی ؟؟ صبوریه بیش از توانمو چی؟؟؟ خدایا می دونی تو منو ناخواسته اسیره این خاک و روزگار کردی ؟ خدایا خداوندا تو به چه جرمی منو به این دنیا تبعید کردی کاش حق انتخاب داشتم کاش اقلاْ اون موقع اختیاری از خودم داشتم اونوقت برای این کار جلوت وایمیستادم یقین داشته باش .. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 9:3 PM توسط غریبه .. |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:10 PM توسط غریبه .. |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 7:45 PM توسط غریبه .. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مادرم ..
تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم آی آدما نیگا کنین غریب شهرتون منم! |
|
RSS
|