![]() |
![]() |
|
| هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم! |
|
این است داستان غم انگیز عشق
دیروز باغی پر از بهار ، مرغی پر از سرود امروز باغی خزان زده ، مرغی شکسته بال فردا چو سر رسد یک مشت برگ زرد ، یک مشت بال و پر آمیخته به هم در مویه های باد .. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 9:9 AM توسط غریبه .. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مادرم ..
تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم آی آدما نیگا کنین غریب شهرتون منم! |
|
RSS
|