تبليغاتX
من سردم است و انگار هیچگاه گرم نخواهم شد
هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم!

 

دلم میخواد سرم و بذارم رو شونه ی خدا و دل سیر گریه کنم..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 7:4 PM  توسط غریبه .. |