![]() |
![]() |
|
| هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم! |
|
مادرم قصه ی مرگ تو را ناگه شنیدن زود بود! در عزایت جامه اندر تن دریدن زود بود! آخر ای یار، همه ای مظهر لطف و صفا در دیار جاودان منزل گزیدن زود بود!!! هیچ وقت زندگی رو اونطور که باید دوس نداشتم! حالا که دیگه تو هم نیستی نا امیدتر و کم توانتر از همیشه ام. کاش می شد تموم بشه این بودن الکی و بی خاصیت!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 10:58 AM توسط غریبه .. |
|
|
مادرم دلم تنگه میدونی وقتی فک می کنم دیگه نمیای دیگه نمیای دیگه نمیای قلبم می لرزه
وجودم پر از حسرت می شه چشام پر اشک دلم پر درد! روزی که رفتی یادته پشت در اتاق چه زجه ای میزدم یادته چه ناعلاج به نظر می اومدم و چقد ناامید از زندگی بودم هنوزم ناامید دارم تو کوچه های بی تو بودن پرسه می زنم گاهی انقد دلتنگت می شم که انگار چیزی وحشیانه به دلم چنگ می زنه مامان تنهاترم! این روزا دیگه به خوابمم نمیای نمی گی این دخترت بی تابیتو می کنه نمی گی هیچ دلخوشی برا ودنو ادامه دادن نداره؟ مامان نکنه حتی فراموشم کردی؟ می دونم که به یاد بچه هاتی میدونی همه ی حرفام از بار دلتنگیه! مامان خیلی دلم هوای مهربونیاتو کرده خیلی! خیلی خیلی خیلی ناجور دلم برات تنگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فدای یه لحظه بودنت کاش هنوز بودی کاش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 2:41 PM توسط غریبه .. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مادرم ..
تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم آی آدما نیگا کنین غریب شهرتون منم! |
|
RSS
|