![]() |
![]() |
|
| هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم! |
|
چیه دل بیچارم باز که صدات در اومده؟
صدای آهت داره گوشمو کر میکنه! از دیشب چه سنگین شدی؟ انگار چنگ و دندون می ندازی تا از سینه رها بشی اگه تونستی رها شی منم با خودت ببر! ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 5:31 PM توسط غریبه .. |
|
|
مادر عزیزم تو این صبح بارونی دلم برا دیدارت پرپر می زنه ولی حتی نتونستم بیام سر خاکت
از خدا خواستم همینطور که با مهربونی رحمت به این دنیا می بارونه بر تو و پدر هم محبت و رحمتشو ارزونی کنه! دلم براتون تنگه!!! مامان دیشب تصمیم گرفتم زجر از دست دادنتو درد فراغتو برا خودم، تو دلم نگه دارم می دونم که گریه هام آزارت می ده ولی نمی تونم بهت قول بدم که دیگه گریه نخواهم کرد ولی دیگه پیشه کسی گریه نخواهم کرد! سعی می کنم دیگه کسی زیاد غصه دارم نبینه! مامان عزیزم سال نو داره میرسه و ما برای اولین بار و بارهای دیگه بی تو سر خواهیم کرد تا عمر باقیست این بارهای بی تو بودن تکرار خواهند شد ولی بدون تو و پدر هیچگاه از خاطرمون محو نخواهید شد همیشه ی همیشه در دل عزیز باقی خواهید موند و خدارو و اشکامو گواه می گیرم که خیلی دلتنگتونم. من از بی وفایی دنیا و بی شما بودن تو این دنیای فانی بیزاری میکنم. دوستون دارم برای همیشه!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 9:40 AM توسط غریبه .. |
|
|
امروز روزی که به دنیام آوردی و بغلم کردی روزی که برای اولین بار به روم لبخند زدین تا گریه هام آروم بگیره ولی می بینی مامان حق داشتم با گریه پا به این دنیا بذارم آخه این دنیا جز گریوندن آدمها کار
دیگه ایی از دستش بر نمی آید این روزگار جز جدایی به من چی داد؟؟؟ خیلی احساس بی پناهی میکنم مامان باور می کنی خیلی تنهام! نه دیگه پای رفتن به خونه رو دارم و نه جای دیگه ایی برای رفتن و موندن بدون تو بدون پدر بدون عشقی که در دل کاشتم من چه کنم؟ آخه من که جز تو کسی رو نداشتم چرا خدا توروهم ازم گرفت چرا این همه زود تسلیم مرگ شدی تو که دل جدایی از مارو نداشتی؟ خاطراتت انقد برام زنده و شفافه که انگار دوباره تو لحظه لحظه ی بیماریت باتو هستم و دوباره برای اون همه دردات اشک می ریزم از این دنیا بیزارم بیزار خیلی دوست داشتم مامان، چرا باید اینطوری بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هر وقت سر خاکتم دلم آتیش می گیره مامان، تو! مادر من! تنها دلگرمی زندگیم! تنها کسی که نازمو خریدار بود حالا دیگه زیر خاک و سنگ بی صدا بی نگاه آروم گرفته هر چی صدات میکنم جوابمو نمی دی هرچی گریه میکنم دیگه آرومم نمی کنی مامان این حق ما نبود ما نباید به این زودی از هم جدا می شدیم نباید به این زودی .. من یتیمی رو دوست ندارم دوست ندارم دوست ندارم من از تنهاییام بیزارم من از بی کسیام بیزارم مامان مامان من خیلی خیلی تنهام!!!!!! دیگه نمیدونم با بی تو بودن باید چه کنم؟؟؟؟ دیگه تحمل ندارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 11:55 AM توسط غریبه .. |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 10:7 AM توسط غریبه .. |
|
|
فکر میکنی به بی تو بودن به بی تو موندن عادت خواهم کرد؟؟؟
دوست دارم مادر به اندازه ی یه عشق آسمونی! چرا دوست دارمو وقتی کنارم بودی بهت نگفتم و امروز چه دیره برای این حرف و من اینجا بی تو تک و تنها صدات می زنم و تو دیگه جوابمو نمیدی فقط سکوت! سکوتی که بلندیش گوشمو کر می کنه! سکوتت به سنگینیه سکوت خداونده من با این همه سکوت چه کنم؟ دلتنگتم باور کن دلم به حال خودم می سوزه من این همه بی تو بودن ، من این همه بی کسی رو چه جوری تاب بیارم ؟! تو بگو چه جوری؟؟؟ دلم برا جوونیت می سوزه مادر حیف لبخندت که رفت زیر خاک حیف نگاه گرمت که زیر پلکات جون داد حیف صدای پر مهرت که تو گلو خفه شد حیف مادر حیف چه زود بار سفر بستی ؟؟؟؟؟؟؟؟ اشکام برا همیشه ی بدرقه ی راهته تا شاید یک روز یک روز برگردی!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اسفند 1387ساعت 5:18 PM توسط غریبه .. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مادرم ..
تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم آی آدما نیگا کنین غریب شهرتون منم! |
|
RSS
|