![]() |
![]() |
|
| هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم! |
|
سال پیش اواخر ماه رمضون مثل حالا زمین و اسمون دلگیر و بارونی بود انگار داره عیناً تکرار میشه
ماه رمضونه پارسال تو با نگاهی با تنی رنجور از درد از ما و خونه و دنیا وداع کردی برای ابد .. نمی دونی چقد دلتنگم چقد تنهام چقد تورو کم دارم!؟ تموم مناسبتارو بدون تو گذروندیم اولینهای بعد تو چه تلخ و چه طاقت فرسا.. بی تو منم مردم مادر فقط من و خاک نکردن همین! کاش می تونستم دستاتو ببوسم.. کاش می تونستم دوباره صدات بزنم و جانمهاتو بشنوم.. کاش می تونستم برگردم و .. دلتنگیام به وسعت نبودنته به وسعت درد فراقته مادرم صدای قلبمو بشنو دار تورو فریاد می زنه چرا دیگه جوابم نمی دی پشت و پناهم؟ چرا برنمی گردی؟ اولین سال بی تو بودن گذشت اما چه محنت بار گذشت و ... دوست دارم مادرم گواه من بی کسیاو دلتنگیامه!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 3:3 PM توسط غریبه .. |
|
|
شبی که آوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم دوان دوان تا لب چشمه رسیدم نشانه ای از نی و نغمه ندیدم تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی نمایی از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی.. من همه جا پی تو گشته ام از مه و مهر نشان گرفته ام بوی تو را ، ز گل شنیده ام دامن گل از آن گرفته ام تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی نمایی از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی.. دل من سرگشته تو نفسم آغشته تو به باغ رویاها چو گلت بویم در آب و آیینه چو مهت جویم تو ای پری کجایی در این شب یلدا ز پی ات پویم به خواب و بیداری سخنت گویم تو ای پری کجایی مه و ستاره درد من می دانند که همچو من پی تو سرگردانند شبی کنار چشمه پیدا شو میان اشک من چو گل وا شو تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی نمایی از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی.. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 10:56 AM توسط غریبه .. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مادرم ..
تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم آی آدما نیگا کنین غریب شهرتون منم! |
|
RSS
|