![]() |
![]() |
|
| هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم! |
|
اي مسافر! ای جدا ناشدنی! گامت را آرامتر بردار... از برم آرامتر بگذر! تا به کام دل ببينمت بگذار از اشک سرخ گذر گاهت را چراغان کنم آه که نمي داني سفرت روح مرا به دو نيم ميکند! وشگفتا که زيستن با نيمي از تن روح را ميفرسايد بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را آه! مسافر من! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش با من سخن بگو مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه بار را بر نمي تابم . جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرامتر بگذر... وداع طوفان مي آفريند ... من چه کنم؟؟؟ دلتنگ حضور مهربان و بي نهايتت هستم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 4:18 PM توسط غریبه .. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مادرم ..
تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم آی آدما نیگا کنین غریب شهرتون منم! |
|
RSS
|