![]() |
![]() |
|
| هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم! |
|
مادر عزیزم تو این صبح بارونی دلم برا دیدارت پرپر می زنه ولی حتی نتونستم بیام سر خاکت
از خدا خواستم همینطور که با مهربونی رحمت به این دنیا می بارونه بر تو و پدر هم محبت و رحمتشو ارزونی کنه! دلم براتون تنگه!!! مامان دیشب تصمیم گرفتم زجر از دست دادنتو درد فراغتو برا خودم، تو دلم نگه دارم می دونم که گریه هام آزارت می ده ولی نمی تونم بهت قول بدم که دیگه گریه نخواهم کرد ولی دیگه پیشه کسی گریه نخواهم کرد! سعی می کنم دیگه کسی زیاد غصه دارم نبینه! مامان عزیزم سال نو داره میرسه و ما برای اولین بار و بارهای دیگه بی تو سر خواهیم کرد تا عمر باقیست این بارهای بی تو بودن تکرار خواهند شد ولی بدون تو و پدر هیچگاه از خاطرمون محو نخواهید شد همیشه ی همیشه در دل عزیز باقی خواهید موند و خدارو و اشکامو گواه می گیرم که خیلی دلتنگتونم. من از بی وفایی دنیا و بی شما بودن تو این دنیای فانی بیزاری میکنم. دوستون دارم برای همیشه!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 9:40 AM توسط غریبه .. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مادرم ..
تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم آی آدما نیگا کنین غریب شهرتون منم! |
|
RSS
|