![]() |
![]() |
|
| هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم! |
|
فکر میکنی به بی تو بودن به بی تو موندن عادت خواهم کرد؟؟؟
دوست دارم مادر به اندازه ی یه عشق آسمونی! چرا دوست دارمو وقتی کنارم بودی بهت نگفتم و امروز چه دیره برای این حرف و من اینجا بی تو تک و تنها صدات می زنم و تو دیگه جوابمو نمیدی فقط سکوت! سکوتی که بلندیش گوشمو کر می کنه! سکوتت به سنگینیه سکوت خداونده من با این همه سکوت چه کنم؟ دلتنگتم باور کن دلم به حال خودم می سوزه من این همه بی تو بودن ، من این همه بی کسی رو چه جوری تاب بیارم ؟! تو بگو چه جوری؟؟؟ دلم برا جوونیت می سوزه مادر حیف لبخندت که رفت زیر خاک حیف نگاه گرمت که زیر پلکات جون داد حیف صدای پر مهرت که تو گلو خفه شد حیف مادر حیف چه زود بار سفر بستی ؟؟؟؟؟؟؟؟ اشکام برا همیشه ی بدرقه ی راهته تا شاید یک روز یک روز برگردی!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اسفند 1387ساعت 5:18 PM توسط غریبه .. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مادرم ..
تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم آی آدما نیگا کنین غریب شهرتون منم! |
|
RSS
|