تبليغاتX
من سردم است و انگار هیچگاه گرم نخواهم شد -
هجرانی دیگر و من چه زار و پریشانترم از فراغت مادرم!
ببین دستم رو هوا مونده
دستم به جایی بند نیست
چشمام بازِ
اما جایی رو نمی بینم
آخه همه جا تاریکه
و شاید ..

من اینجا غریبم
کور و کر
تنها و بی کس
دستم به جایی نمی رسه
کو ریسمان نجات؟؟!!
کو سوسوی روشنایی؟!


کو پنجره؟
کو آسمون؟
کو در بازه رهایی؟
به هر طرف می نگرم
دیوار و سیاهیه
نکنه ...؟؟؟


گویا مرده ام!!!


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 10:7 AM  توسط غریبه .. |